Anam yadıma düşdü - تاریخ: 1402/9/7 ساعت: 7:53
مامانم میگفت حال آدمارو از ته نگاهشون و سرحالی موهاشون بفهم... بابام میگفت آرواد ندیسن اوشاغا بعد اینو پلی میکرد برای هزارمین بار تو سکوت گوش میکرد... همیشه میگفت منو یاد مامانم میندازه، بعد فوت مامانم عمه م برام میخوند ... عاشق این آهنگ بود... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را...
تو پنهانی ترین دلتنگی منی... - تاریخ: 1402/8/17 ساعت: 22:42
 یک ماه از مهاجرتم گذشت... تقریبا تمام روزها و شبهاش برام پر از اشک بود و دلتنگی... حتی خوشگلترین و لاکچریترین جای این گرونترین شهر دنیا اونقد سر ذوقم نمیاره...  تو آخرین حوصله و ذوق من، برای دوست داشتن یه دنیا بودی... - پنج آبان. صفردو Adblock test (Why?)
صدای قلب من چرا غمت نمیکشد مرا.. - تاریخ: 1402/8/17 ساعت: 22:42
زنگ زدم به مامان. میگم بابا عرفان اومده بود پایین دختره همخوابگاهیم کوره منو ندیده نمیشناسه ولی یهو به عرفان گفت تو و دوستت ایرانی هستین؟ عرفان گفت آره از کجا فهمیدی؟ از لهجهمون؟ دختره یهو گفت نه دوستت خیلی مهربونه زبون مارو نمیفهمهها ولی خیلی اینجا به ما کمک میکنه....  آخر حرفام یهو دیدم بابا بغضش ...
چرا هنوز ادامه داری... - تاریخ: 1402/8/17 ساعت: 22:42
دراز کشیدم کف اتاقم دستامو گذاشتم زیر سرم زل زدم به بغ بغو های تو آسمون روی کلیسای جلو خوابگاهم و دارم فکر میکنم... علیرضا قربانی میخونه: ببخش اگر با خیال بودن تو زنده ام... اگر تورا نبردم از یاد... بازم فکر فکر فکر... آخرش مخم جر میخوره از این همه سکوت و فکر...                    - پانزده آبان صفرد...
عادت به نداشتن... - تاریخ: 1402/7/27 ساعت: 18:14
دوهفته از اومدنم به مسکو گذشت... تو این دوهفته از آلرژی وحشتناک به فلفل سبز، نیش زدن ساس تمام انگشتام و بدنم رو گرفته تا گم کردن کارتم و افتادن تو مسیر گارد ویژه، که بگذریم بیشتراز همه بی تابی و دلنگرانی خانواده و کسایی که دوسشون دارم به وضوح تو چشم میاد. وتهش این منم که ته هر مکالمه میگم حالم خوبه ...
برای بابک.... - تاریخ: 1402/7/16 ساعت: 23:46
اندازه هزار برابر تمام لحظههایی که میتونستم خوشحال باشم، عروس بشم، تو عروسیم بغلشون کنم، بگم بخندم برقصم شادی کنم؛ تو این سه چهار روز عزیزترین کسان زندگیم، عمو خاله دخترخاله همکار و دوستامو بغل کردم و های های اشک ریختم...  امروز رفتم محله قبلیمون بعدش سرخاک آقاجان و سهند... من همرو بخشیدم اما بخاطر ...
پنج مهر- هزاروچهارصدو دو! - تاریخ: 1402/7/16 ساعت: 23:46
روز چهارشنبه ساعت پنج و نیم پروازم بود. کل روز احساس میکردم یکی قلبمو محکم گرفته دستش داره فشار میده... هیچی بامن نبود جز اشک و اشک و اشک... بالای پله های هواپیماکه رسیدم تازه آفتاب داشت طلوع میکرد. یه لحظه برگشتم پشت سرمو که نگاه کردم هزارتا چهره از جلوی چشمم رد شد.از خود در خونمون تا سالن فرودگاه....
عاشقتم همیشه... - تاریخ: 1402/7/16 ساعت: 23:46
حالم خوبه خوبه خوبه اما همینکه یادم میفته من اینجام یدونه خواهرم اونوردنیا دلم میخاد پاشم کاپشنمو بپوشم بدون وسایلم بدوام برم پیشش... یدونه من تو برام از پدرمادر مهربونتر و تکیهگاه تر بودی....  -نُه مهر صفردو Adblock test (Why?)
قصه این روزهای زندگی من - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 13:11
اولی:سلام خوبی چطوری؟... گریه... نفر بعدی: سلام چطوری؟ میری؟.... گریه... بعدی: سلام میشه نری؟ نرو بمون... گریه.... چقد دنیا بیوفا بوده... هرچی تلاش میکنی تغییر بدی نمیشه که نمیشه... Adblock test (Why?)
ز بغض روز بدرقه تا گریه های راه دور... - تاریخ: 1402/6/12 ساعت: 22:22
هر یه دونه وسیله که اضافه میشه به اون چمدون بنفش گوشه اتاقم، تو هر کدوم یه غمی به ته چشمای مامان بابا اضافه میشه مه تا این سن هیچوقت ندیده بودم... اشکام داره میریزه قلبم میلرزه نمیتونم تایپ کنم .... چجوری میخام برم ...!؟ کاش صبح که چشمامو باز میکردم میدیدم همه این ده سال خوابه... ده سالی که اندازه ب...
ویچ لول؟! - تاریخ: 1402/6/9 ساعت: 14:17
تو سفارت بجای من اینا هول بودن من بیخیال عالم انگار! ینی کلا ورژنم اینجوری شده که نما رلکس از تو بمب داره میترکه.. چرا اینقد تو شوک موندم هنوز نمیدونم... به کجا میره این راه؟! تا خود خونه از سردرد مردم!  _نوزده.مرداد.صفردو Adblock test (Why?)
نیو اپیزود - تاریخ: 1402/6/9 ساعت: 14:17
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">Adblock test (Why?)
از جهان تنها تو را میخواهم اما تو... - تاریخ: 1402/6/9 ساعت: 14:17
این روزا برگشتم به مرداد و شهریور نودوهفت... کاشکی میشد حافظه مو مچاله کنم بندازم لباسشویی...                                 کاشکی میشد تموم اون سی کیلو بارم مامانم میشد با خودم میبردمش... ابن روزا خیلی به بچه داشتن فکر کردم فک کن بچه دار بشی بعد یا قهر یا ازت دور... دنیای خیلی بدیه از یه جایی به ا...
فردای بی تو بودنُ... - تاریخ: 1402/5/22 ساعت: 18:07
میگم: خب غصه نخور دیگه؛ هر وقت دلت گرفت زنگ بزن خودم شادت کنم با حسی که سعی میکنه ناراحتیشو نشون نده میگه: خب ببین تعدادتون زیاده ماه هم که سی روزه نمیشه به همتون برسم که... میگم: اوه بیا اینم شانس مایه صف شلوغه همیشه... خب دلت تنگ نمیشه؟! بری بعد سی روز بیای سر بزنی؟ ینی بعد همه میایی میرسی به من؟ ...
تدی بیر - تاریخ: 1402/5/8 ساعت: 17:58
توی این پونزده سالی که معلمم شاید نزدیک دوتا بیشتر کلاس کودکان نداشتم. امسال یدونه کلاس برداشتم همشون دختربچه هفت تا ده ساله که هرکدومو میبینم تا ته دلم براشون غش میره... امروز نشسته بودم نگاشون میکردم یهو کیانا با اون چشمای سیاهش واستاد جلوم، تدی رو داد بهم گفت خانوم برای دخترتون... زبونم بند اومد ...
ایرانین سیتیزن! - تاریخ: 1402/5/8 ساعت: 17:58
یو آر این دِ ویتینگ لیست... +شاید بهترین خبر از سمت کائنات،.. شایدم ... خدا داند ... -هفت.مرداد.دوصفر
Better Half - تاریخ: 1402/5/2 ساعت: 12:20
گفتم: چرا بهم نگفتی؟ نمیرفتم میموندم... گفت: نه نکنیا این کارو ها، تو میری... فقط باید صبر کنیم... هم تو زحمت کشیدی هم من... فقط صبر... +وسط اینهمه استرس و کار و بدو بدو فقط خبر قبولی تو میتونست خوشحالم کنه.. #Better Half -هیجده.تیر.دوصفر Adblock test (Why?)
بمون و عاشقم باش... - تاریخ: 1402/3/16 ساعت: 13:06
نوشته بود: اگر دارین مهاجرت میکنید چند وقت قبلترش هر چیزی می بینید و تو دهنتونه رو بنویسید، بعدکه رفتین مرورش کنین ببینید ارزش اونهمه غم رو داشته؟! این روزا من مدام زندگیمو از همون بچگی تا این روزاش رو مرور میکنم... هی همش فکر میکردم چرا کیسان زمستون بهم زنگ زده بود.. چرا سیما پیام داد گفت دیشب داشت...
کاشکی که صبح شه این شب... - تاریخ: 1402/3/16 ساعت: 13:06
دیشب عروسی " ف" بود و من تا صبح نخوابیدم... هی تو خونه راهرو رو رفتم برگشتم، و مامان هم سردردشو بهانه کرد نشست کنار من چرت و پرت تعریف کردن تا من مثلا صدای عروسی رو نشنوم... هنوز چشمای خیس پر از اشکش وسط جمعیت تو ختم باباش رو یادمه... هق هق های گریه مردونه ش تو تنهایی اون شبی که صندلیشو گذاشت پشت دی...
نگاه کردی فقط... - تاریخ: 1402/1/30 ساعت: 11:58
همون که تنها موند همون که تنها رفت همون که عمرتو برد ازون ازون چه خبر... چه خبر؟!                       متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط ...

برچسب‌های مرتبط

درد می کند هنوز جای دوست داشتنت | درد می کند هنوز جاي دوست داشتنت | nvi bible | nvi portal | nvi llc | دختر باید موهاش بلند باشه | hkhv vs | hkhv lh | hkhv j | تویی نامهربان یا من