ینی میشه!؟ - تاریخ: 1395/7/12 ساعت: 19:52
الذین بذلوا مهجهم دون الحسین علیه السلام... ها؟! میشه؟!
هر دم ازین باغ خری میرسد ! - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 23:07
به واسطه معرفی چند تا از شاگردام برای مشاوره و روانشناسی رابطه صمیمی و خوبی با دکتر میم داشتم. اما فقط ب چشم یه همکار. دیروز برای چندمین بار وقتی ازش خواستم یه نفر بهم معرفی کنه خودم برم پیشش دیگه مث دفعه های قبل نپیچوند و اینبار با کلی اصرار ازم خواست ک خودش پای حرفام بشینه و سعی میکنه هر کمکی ازش ...
الان موجز تر ازینم داریم مگه؟! :دی - تاریخ: 1395/7/11 ساعت: 23:07
هیچی به قد اینکه آدم نردبون بشه بیان پا بزارن رو شونه ش بالا برسن و گربه صفتی دربیارن آدمو نمیسوزونه ...!+(یه چیزی هست تو ادبیات انگلیسی بهش میگن پلات. یعنی مثلا کل رمان داستایوفسکی رو تو یه پاراگراف سه خطی توضیح بدی! یادمه سر کلاسش همش میخندیدم استاد دست گذاشت رو من و گفت پلات داستان سپیددندان رو ب...
یهویی - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:27
پشت چراغ قرمز منتظریم. نگاهم دنبال بقیه ماشین هاییه که عجله دارن بیان مث ما به چزاغ قرمز برسن و واستن تو صف اما حواسم بهش هست. مثل برق پشت سر هم حرف میزنم. اصنم بهش وقت نمیدم، میگم واستا بعد باز خودم حرف میزنم و از عدس پلوی دیشبی که بقول مامانم شبیه غذای سربازخونه شده بود میگم. بلند بلند مبخنده منم ...
واویلا لیلی- دوست دارم خیلی... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:27
آب که سر بالا بره قورباغه ابوعطامیخونه. داماد که مست کنه عروس فردای عروسی تو بیمارستانه! خب آدم ملت چرا اینجورین؟برای چی اینجوری میکنن؟انقد مست کرده خبر نداشته کی موقع رقصیدن دستش خورده تو صورت عروس و دماغش شکسته حالا مث سگ نشسته غصه درد و کبودی صورت زنشو میخوره و پِرت پِرت اشک میریزه... ای جان دلــ...
تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:27
بچه که بود برای خودم لاتی بودم. انقد که به پسرهای کوچه خط میدادم. یکی از هم بازیام رضا بود. از بس پوستش تیره بود بهش میگفتن رضا بلک.سه چهار سال از من بزرگتر بود اما من با همه این حرفا خیلی دوسش داشتم. ده سالم بود که یه روز که تو کوچه بازی میکردیم انگشت شست پام موند زیر تیرآهن توی کوچه و استخونش خورد...
که در این دایره سرگردانند... - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 19:27
چند وقت پیش یادمه تراویس نوشته بود " ماه پیشونی" محسن چاوشی جون میده دلتو سبک کنی... حالا من میگم برین آلبوم "عشق داند"شجریان رو گوش کنین ... مطمنم ضرر نمیکنید..[بوم بوم قلب]
آقایون جواب بدن - تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 8:23
چند روز پیش که دیدمش درست همون شب و همون اتفاق یادم اومد. چهره ای که فقط به یه حرف یادم مونده بود. اون شب زمستونی که شیشه ماشینشو داد پایین از دور صدام کرد و بلند داد زد گفت: "یادت باشه تو زندگیت هیچ وقت به یه مرد نگی دوست دارم ..." حالا چندین و چند وقته من همش به حرفش فکر میکنم. ازخیلیا هم پرسیدم. ...
شاید یه روز دلم خیلی واست تنگ بشه ... - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 9:20
نمیشه یه روز صبح یا بعدازظهر یا آخر شب...، نمیشه یه بار همون موقعی که دارم تصورت می کنم که یعنی الان خوابی یا بیداری یا سرکاری یا خونه ای یا داری مثلا چه آهنگی گوش میدی...، نمیشه یه بار یهویی...!؟؟ برگرفته از اینجا
زندگی خر است! - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 9:20
هیچی مث بی معرفتی نیست ...اونم ازنوع اینکه همش خوبی کرده باشی ...
مگه میزاره دل تنگی... - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 9:20
نشستم جلوی کامپیوتر و پاور پونت روز دفاعمو درست میکنم. از اون گوشه صدای یه آهنگی میاد و گند میزنه به دلم. علی لهراسبی هی زرت زرت میگه "تو کاری با دلم کردی که فکرشم نمی کردم... " در اتاق باز میشه میاد تو. اشکهامو که میبینه میگم چشمام خیلی درد میکنه دیگه تازگیا. پدرم درومد پای کامپیوتر حیف عمرم... مام...
ازم هیچ اسم وآوازه ای نیست .. - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 9:20
باز محل نمیدم میگم ماشین آوردم ممنون! میرم در پشتی دانشکده منتظر ماشین که با ماشین خودش برعکس از در ورودی میاد تو. باز سوار نمیشم. با صدای بلند یه نسخه از پایان ناممو میگیره. میترسم حتی اما زرتی جلو چشمم صفحه اولش که گفته بودم ازت تشکر کردم رو پاره میکنه تعجبمو که میبینه میگه: فک کردی دنبال توام؟ نخ...
خیالت زمانی نمیکند مرا رها... - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 9:20
باباهه میگه بیا فلان تومن بریزم حسابت برو هرکجای دنیا دوس داری دکترا بخون. فقط بخون بگم بچم دکتره. داداشه میگم منم تا اونجا میام باهات. دوستام همه میگن با این عشق و تحصیلات خاک تو سرت که نمیری. دایی میگه اصن بمون همونجا لیاقتت همونجاس تورو چه به کانادا... این روزا همه شدن دلسوز من اما واقعن هیشکی نی...
زبان غنچه پر پر - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 9:20
پاتریک:هیچی نشده حوصلم سر میره بدجور باب اسفنجی: زیرش ظرف بزار سر نره... (میخنده؛ هاهاها) پاتریک: زندگی بی خودی میشه این مدلی خب... فک کنم باید دکترا بخونم... باب اسنفجی: نخیر اصن لازم نکرده! پاتریک: وا خب چرا؟ باب اسفنجی: من دیگه طاقت ندارم، حوصله م سر رفت!
برسد به دست مادرم - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 9:20
یکی از دیونه بازیایی که این روزا من خیلی تو زندگیم انجام میدم اینه میرم ساکت و آروم میشینم یه گوشه خونه و بعد تموم حرکات و کارای مامانم از بزرگترینش گرفته تا اسلوموشن پلک هاش رو زیر نظر میگیرم نگاش میکنم. چون میدونم بعده ها یه روز ممکنه حسرت خوب تماشانکردنشو بخورم... خیلی تلخه میدونم ولی خب میخام تو...
واقعن این آدما از خودشون جذاب تر چیزی نمی بینه چشمشون؟؟ - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 9:20
یکی از اخلاقای خوب یا بدم اینه وقتی از کسی رنجیدم سعی میکنم بجای هرمدل جروبحث و حرفی ازون آدم و هرچی بهش مربوطه دوری کنم. وقتی سر همین چیزا از فیسبوک بریدم و رفتم اینستاگرام هنوز تازه تازه راه افتاده بود و سروکله ما ایرانیا برای گندزدن به ماهیتش پیدا نشده بود... این روزا دیگه حوصله اینستارو هم ندارم...

برچسب‌های مرتبط

درد می کند هنوز جای دوست داشتنت | درد می کند هنوز جاي دوست داشتنت | nvi bible | nvi portal | nvi llc | دختر باید موهاش بلند باشه | hkhv vs | hkhv lh | hkhv j | تویی نامهربان یا من