یکی از دیونه بازیایی که این روزا من خیلی تو زندگیم انجام میدم اینه میرم
ساکت و آروم میشینم یه گوشه خونه و بعد تموم حرکات و کارای مامانم از
بزرگترینش گرفته تا اسلوموشن پلک هاش رو زیر نظر میگیرم نگاش میکنم. چون
میدونم بعده ها یه روز ممکنه حسرت خوب تماشانکردنشو بخورم... خیلی
تلخه میدونم ولی خب میخام تو مغزم خاطراتش ثبت بشه...
برچسب: برسد به دست غزل خانم شاکری,برسد به دست تو,برسد به دست دوستم ماهی,برسد به دست آینده,برسد به دست,برسد به دست معلم عزیزم,برسد به دست بابا,برسد به دست آقای,برسد به دست یک خسرو,محرمانه برسد به دست دختر ایران,
نویسنده: آرین حسینپور
تاريخ: شنبه
3 مهر
1395 ساعت: 9:20