دیروز صب از خواب که پاشده بودم احساس میکردم یکی با مشت کوبیده تو چشمم! تا خودشب همینجوری میسوخت و ازش آب میرفت. آب ریزش بینی و خارش هم به اینا اضافه کنین.فک کردم نتیجه نشستن زیر بارون و آبغوره گیری تو پارکه. با چای و قرص و قطره و هر روش سنتی و غیرسنتی دیگه ای هم ک بود امتحان کردم ولی باز درد میکرد. نزدیکای عصر هم که وحشتناک پف کرده بود رسما" چشمم نیمه باز شد و در حد خفن تار میدیدم. ینی بهتره بگم نمیدیدم. هی راه میرفتم گریه میکردم میگفتم مامان نمیبینمممممم(هوچیم خودتونین :دی). با اون وضع حالا رفتم سرکار!!! شاگردام آتیش پاره ها هی مسخرم میکردن میگفتن گریه نکن استاد حرف نمیزنیم. آخرشم یه آمپول گنده نوش جان فرمودم و مث آتیش رو خاکستر سوختگی چشمم ساکت شد. ولی نفهمیدم مال آلرژی فصلی بود یا حساسیت تخم مرغی ک پدرمو دراورده بود! در هر صورت فهمیدم خدارو باید هزار بار شکر کنم حتی با داشتن عینکم...
نتیجه اخلاقی میگیریم که منواذیت نکن بچه :دی
#موقت
برچسب:
نویسنده: آرین حسینپور