امروز ک رفته بودم دنبال کارای فارغ التحصیلیم و تو حیاط راه میرفتم داشتم باخودم فکر میکردم. به اون روز اولی ک با تیپ و ظاهر خیلی ساده یه دختر مدرسه ای با خنده های بلند پامو گذاشتم دانشگاه تا امروز ک بقول طیبه تبدیل شدم به یه خانم معلم متین و جدی... داشتم فکر میکردم به این ده سالی ک همش درس خوندم و هر روز ک میگذره بیشتر از خوندنم پشیمون میشم.. به این دوسالی ک شناختمت و باتموم اون اشک ها هر روز ک میگذره حتی باوجود مشغولیت ها و شاید کم محلی هات بیشتر از روز قبل دوست دارم و اصلا پشیمون نیستم...
کی میدونه بعده ها دلم برای کدومتون تنگ میخاد بشه!؟ چشمای خیسمو میبندم میخابم چون نمیخام جوابم تو باشی...
برچسب:
نویسنده: آرین حسینپور