خرید بک لینک

زنگ میزنم راجه مقاله با استاد راهنمام حرف بزنم مثل همیشه انقد خوب و با احترام برخورد میکنه دلم میخاد پشت تلفن محکم بگیرم بوسش کنم:دی خداروشکر از هر چی شانس نیاورده باشم ازین یدونه شانس آوردم!

آخر حرفام میگم استاد قسم خوردم اون یه صفحه ی تِزم که دکتر میم عین چرکنویس کرده رو بزنم رو در اتاقش یا رو بُرد گروهش.دکتر میگه بابا خودت الان دیگه استادی ولش کن تهشم میخنده اما میگم من چیزی که بلد نیستم و غلطه نمینویسم القاء کنم شاگردم، حالا می بینی استاد...


برچسب: نویسنده: آرین حسین‌پور تاريخ: شنبه 1 آبان 1395 ساعت: 12:44

صفحه بندی