نشستم تو تاریکی حیاط پاهاموبغل کردم و زل زدم به ماه کامل تو آسمون. حرفهای دیشبش رو شاید هزار بار خوندم. برای بار هزار و یکم میخونم. اصن دیگه حفظ شدمشون. بعضی جاهاشو هر بار که میخونم فک میکنم قلبمو چاقو چاقو میکنن انگار... دوباره و سه باره میخونم...بعد یه آهـــ بلند میکشم و زل میزنم به ماه و بهش میگم واقعا "میشه براش نمیرم" ها این بود... !؟
برچسب:
نویسنده: آرین حسینپور