بستگی داره که تو تا کجا دوسم داری ...

پ.ن : نشسته بودم زیر نور ماه ک تا وسط اتاقم اومده بود و تاریکی اتاق رو روشن کرده بود. سرمو تکیه داده بودم به دیوار. هیچی از حال دلم یادم نیست جز حساب اشک هایی که تو سکوت لبام همینجوری از چشام میریخت... چیز دیگه نمیگم جز اینکه بدونی خیلی سخته شکــ و ترس بیفته تو دل آدم ولی باز سعی کنی دوباره دلتو به یه فرصت دیگه راضی کنی...
برچسب:
نویسنده: آرین حسینپور