
یک ماه از مهاجرتم گذشت... تقریبا تمام روزها و شبهاش برام پر از اشک بود و دلتنگی... حتی خوشگلترین و لاکچریترین جای این گرونترین شهر دنیا اونقد سر ذوقم نمیاره... تو آخرین حوصله و ذوق من، برای دوست داشتن یه دنیا بودی... - پنج آبان. صفردو بخوانید...
ادامه مطلب
ساعت چهار و پنجاه و چهار دقیقه صبحه! احساس میکنم یه چیزی سر دلمه خوابو از چشمم پرونده.. پا میشم میرم آشپزخونه... در یخچالو باز میکنم سهچهارتا توت فرنگی میخورم برمیگردم توتخت. میشینم رو تخت. بعد بدون هیچ حرفی میزنم زیر گریه... از حجم اینهمه دلتنگی تلنبار شده روی قلبم... عین فیلمای صامت... همینقد ساده......
ادامه مطلب
کسی که بخاد بره راهشو بلده، کسی م که بخاد بمونه بهانه شو ......
ادامه مطلب
یبار برام یه مسیج زده بود که توش همچین چیزی نوشته شده بود "مردی که عاشقت نباشه هیچوقت نمیفهمه یه زن با چه حسی و برای چی براش شال گردن میبافه..." پرسیدم آره!؟ گفت میبافی برام یدونه ینی؟! گذاشتم جلوم به بافتن اونم دونه دونه با عشق.تقریبا غیرممکن ترین کاری که آدم بنی بشر بجز عشق به درس و کتاب وازین مدل کارا ازم دیده بود رو انجام دادم. بعدتر شکافتمش... بافتم و دوباره شکافتم... حالا چندروزه گذاشتمش جلوم و هی به مسیجش فک میکنم... #باب_اسفنجی ...
ادامه مطلب
تنهایی ینی دلت بگیره تا ۳ صب زل بزنی به هپی فیس های بالای سرت و کل مخاطبای گوشیتو بالاپایین کنی کسیو پیدانکنی دردتو بهش بگی......
ادامه مطلب